تجربه تاریخی بهروشنی نشان میدهد که پایان هر جنگی، دیر یا زود، در میز دیپلماسی رقم میخورد. مذاکره، توافق و در نهایت صلح، اجزای اجتنابناپذیر خاتمه هر منازعهاند و کمتر جنگی را میتوان یافت که بدون گفتوگو و مصالحه پایان یافته باشد.
در شرایط اخیر نیز افکار عمومی جهان بهخوبی آگاه است که ایران، مردم آن و نیروهای مسلح، در یک دوره حساس و در برابر یک نبرد نامتقارن تحمیلی، با انسجام و ایستادگی قابل توجهی عمل کردند؛ ایستادگیای که در نهایت، به دلیل عدم تحقق اهداف طرف مقابل، به آتشبس انجامید.
اکنون که تصمیمگیران عالی کشور، با در نظر گرفتن ملاحظات کلان و منافع ملی، مسیر مذاکره و توافق را بهعنوان بخشی از راهبرد مدیریت بحران برگزیدهاند، انتظار میرود رسانهای که عنوان «ملی» را یدک میکشد، در راستای این سیاستها حرکت کند. با این حال، برخی جهتگیریها در صدا و سیما، قابل تأمل و حتی نگرانکننده به نظر میرسد.
به نظر میرسد گروهی با رویکردهای تندروانه، عملاً هدایت بخشی از این رسانه را در اختیار گرفته و با تکیه بر دیدگاههای خاص، تلاش دارند روایتهایی همسو با منافع و ترجیحات خود را برجسته سازند؛ روایتی که لزوماً با مصالح کلان کشور همراستا نیست.
این در حالی است که در مقاطع مختلف، حتی طرح موضوع مذاکره از سوی سطوح عالی مدیریتی نیز، نه بهعنوان عقبنشینی، بلکه بهعنوان بخشی از راهبرد «مقاومت فعال» و مدیریت هوشمندانه منازعه تلقی شده است. با این وجود، برخی برنامهها و چهرهها در صدا و سیما، موضعی سختگیرانه و بعضاً تقابلی نسبت به این رویکرد اتخاذ کردهاند.
نمونه اخیر آن، طرح ادعایی بحثبرانگیز درباره یک نظرسنجی مبنی بر تمایل اکثریت قاطع مردم به ادامه جنگ است؛ ادعایی که بدون شفافیت در روششناسی و منابع، میتواند به شکلگیری برداشتهای نادرست در افکار عمومی و حتی تحریک برخی واکنشهای اجتماعی منجر شود.
چنین رویکردهایی، در شرایطی که کشور نیازمند انسجام، عقلانیت و همسویی در سطوح مختلف تصمیمگیری و اطلاعرسانی است، میتواند در تعارض با منافع ملی قرار گیرد. با این حال، پرسش مهم اینجاست که چرا سازوکار مؤثر و ارادهای جدی برای نظارت و اصلاح عملکرد رسانهای که نقش تعیینکنندهای در جهتدهی افکار عمومی دارد، به چشم نمیخورد؟
در نهایت، صدا و سیما اگر خود را رسانهای ملی میداند، باید بیش از هر زمان دیگری به بازتعریف نقش خود در چارچوب منافع ملی، واقعگرایی سیاسی و مسئولیت اجتماعی بپردازد؛ نقشی که نه در تقابل با تصمیمات کلان، بلکه در تبیین، تقویت و همراستاسازی جامعه با این تصمیمات معنا پیدا میکند.