31 شهریور 1405 - 9:56
بازدید 6
♥0
اگر نگاهی به گذشته ی انقلاب بیندازیم و لایه های شکلگیری آن را در سال ۵۷ ورق بزنیم، به راحتی میتوان هسته اصلی انقلاب را از انقلابی نمایِان بعدی بازشناخت.
نویسنده : علی اصغر اسدی
پ
پ

گفتمان زاگرس: یاران راستین امام خمینی(ره) کسانی بودند که انقلاب را بنیان نهادند؛ اما عدهای بعدها به جرگه ی انقلابیون پیوستند، کاسه داغتر از آش شدند و حالا تصویری ساختگی از خود به نام انقلابیگری بر جای گذاشته اند. انقلابیون حقیقی امروز کجا ایستاده اند و آنانی که فقط نقاب انقلاب بر چهره دارند، در کجای قدرت جای گرفته اند؟ انقلاب اسلامی، با دو بال اصلاحطلب و اصولگرا، مسیر رسمی خود را از همان ابتدای پیروزی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی آغاز کرد و اکنون در میانه ی جنگ و تحریم با آمریکا و اسرائیل، همچنان به حیات خود ادامه می دهد؛ اما پرسش اینجاست که این دو جریان و اعضایشان در این مسیر پرفرازونشیب به کجا رسیده اند؟ آن بزرگانی که در کنار امام خمینی(ره) و سپس در کنار رهبر شهیدمان، از همه فشارها و طوفانهای تحمیلی به کشور و مردم گذشتند و راه را برای پیشرفت و عظمت ایران اسلامی هموار کردند، امروز چه سرنوشتی یافته اند؟ برخی با توطئه ی دشمن به شهادت رسیدند و برخی دیگر، با هجوم تندروهای سوپرانقلابی، هدف تهمت و حاشیه قرار گرفتند؛ چنانکه عملاً زمام انقلاب به دست کسانی افتاده است که داغترین جام را از آش انقلاب برداشته اند.

انقلاب اسلامی، زاییده ی خیزش مردمی در سال ۵۷ بود و تا سال ۱۳۸۴ در مسیر مشخص خود با ستون های اصلی اش پیش رفت. اما از آن سال به بعد، ناخالصی هایی با پوشش انقلابی و بی پیشینه ی واقعی، روند افراطی آن را رقم زدند. در سال ۸۴ دولتی با شعارِ دولتِ کریمه، عدالت، مهرورزی و خدمت به بندگان خدا سر کار آمد و تا ۱۳۹۲ ادامه یافت؛ دولتی که در هشت سال حیات خود، تنشها و حاشیه های جبران ناپذیری بر کشور و نظام تحمیل کرد: دوقطبی سازی، تحریم های سنگین، بحرانهای امنیتی و اقتصادی، انزوای جهانی، سایه ی جنگ، و اخلاق زدایی هایی که هر روز بر آتش نفاق و کینه دمیدند. دولتی که سنگ اندازی در مسیر رفاه و پیشرفت را آغاز کرد، با دولت های دیگر کینه ورزید، شکاف در نظام و جامعه ایجاد کرد، حکومت سایه تشکیل داد، و مشارکت مردمی را -که همیشه با اشتیاق پای صندوقها می آمدند- کاهش داد… و سرانجام چه بر سر ما آورد؟

ارکان این دولت، پیشینه ای در انقلاب نداشتند و خود، ناخالصیهای بودند که در کالبد انقلاب خالص ۵۷ حل شدند؛ سپس ایده ی “خالص سازی” نظام را دنبال کردند که نتیجه ی ویرانگرش را اینک به وضوح احساس میکنیم. رئیس این دولت، کسی بود که پیش از انقلاب، در حد اعتراض به سهمیه ی دختران در سال ۱۳۵۵ و چند اعتراض صنفیِ کوچک مانند نظارت بر سلف سرویس و مسئولیت تریا، سابقه داشت و در تکثیر شبنامه های دانشجویی مشارکت میکرد. او که ابتدا مخالف اشغال سفارت آمریکا بود، در دوران ریاست جمهوری اش رویکرد ضدآمریکایی گرفت و پس از آن، لحنش تغییر کرد و ادامه ی تنش را به زیان دو ملت دانست؛ اما همان تنش ها، هزینه ای گزاف بر کشور و مردم تحمیل کرد و بستر جنگ کنونی را فراهم آورد. حالا این تناقضات، ما را درگیر ناخالصی هایی کرده است که چماق به دست گرفته اند و در تمام ارکان حساس و محرمانه نظام رخنه کرده اند؛ انگار ابزار باج خواهی برای رسیدن به قدرت را در دست دارند.

اگر غیر از این است، پس چگونه این همه ایده ی ویرانگر و خلاف عقل و منطق و اصول را به نام مردم، رهبری و کشور پیش میبرند و هیچکس یارای ایستادگی ندارد؟! و در پایان باید گفت: دادن چوب به دست خرس آسان است، اما پس گرفتنش، سخت.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.