گفتمان علی اصغر اسدی:در حالی که سفر ترامپ به چین بدون دستاورد مشخصی درباره ایران به پایان رسید، اغلب تحلیلگران از احتمال آغاز جنگی جدید از سوی آمریکا علیه کشورمان خبر میدادند.
اما ناگهان و به شیوهٔ همیشگی ترامپ، او در پیامی اعلام کرد که به دلیل درخواست کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس، عملیات از پیشبینیشده علیه ایران — که قرار بود سهشنبه آغاز شود — به زمان دیگری موکول شده است.
متأسفانه، این اقدام ترامپ همچون گذشته دستاویزی برای برخی چهرههای شاخص نظامی، سیاسی، رسانهای و مذهبی کشور شد تا آن را نشانهٔ عقبنشینی و ضعف ترامپ تفسیر کنند.
تحلیلهایی عمدتاً احساسی که در سالهای اخیر بارها به مبنایی برای تصمیمگیریهای کلان تبدیل شده و هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرده است.
اما واکاوی این رویداد و تصمیمات مشابه، ریشه در واقعیتهایی دارد که کمتر کسی حاضر است نشانههای آن را در سپهر سیاسی، نظامی و اقتصادی ببیند. از یک سو، تشدید گمانهزنیها دربارهٔ جنگ — ناشی از عدم پذیرش پیشنهادهای ایران از سوی آمریکا — پیش از گشایش بازارهای مالی، بر قیمت جهانی نفت اثر گذاشت.
این تأثیر، قیمت هر بشکه نفت را به بالاتر از ۱۱۶ دلار رساند؛ موضوعی که بیش از آثار واقعی نظامی، به ابزاری کارآمد برای کنترل ترامپ و تیم جنگطلبش تبدیل شده است.
البته نباید نگرانی کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس از واکنش ایران و تهدید منابع و زیرساختهای انرژیشان را نادیده گرفت.
اما واقعیت این است که آنچه بیش از هر چیز ترامپ را به عقبنشینی از آغاز جنگ واداشت، تصمیمی زیرکانه برای کاهش قیمت جهانی نفت همزمان با گشایش رسمی بازارها بود؛ تأثیری که با کاهش محسوس قیمت نفت نیز آشکار شد.
از این رو، کارشناسان و صاحبنظران داخلی باید بیش از پیش مراقبت کنند و با تحلیلهای اشتباه، عقبنشینیهای ترامپ را به ضعف نظامی یا واهمه از واکنش ایران تعبیر نکنند؛ چراکه ذکاوت اقتصادی ترامپ همواره بر هوش نظامی و سیاسی او برتری داشته است.
افزون بر این، چنین تحلیلهای نادرستی، زمینهساز برداشتهای غلط تصمیمگیران سیاسی و نظامی میشود و هر تصمیم احساسی در فضای نه جنگ و نه صلح، میتواند پیامدهای ویرانگری برای منافع ملی به همراه آورد.