گفتمان، امیرحسین فتاحی: فناوری هستهای کاربردهای متعددی دارد که بعضی از آنها در زندگی روزمره ما اهمیت راهبردی دارند. برای مثال، با استفاده از انرژی هستهای میتوان برق پایدار تولید کرد. هر قرص کوچک اورانیوم تقریبا باندازه هزار کیلوگرم زغال سنگ، انرژی گرمایی تولید میکند و در عین حال، برخلاف زغال سنگ تقریبا هیچ گاز آلایندهای در هوا پخش نمیکند. اما تولید برق هستهای تنها یکی از کاربردهای فناوری هستهای است. فناوریِ پیشرفتهی هستهای در حوزههای دیگری مثل کشاورزی، صنعت، پزشکی، صنایع فضایی، باستانشناسی و حتی کشف جرم نیز کاربرد دارد.
اکنون اگر به رفتار تندروهای داخلی در چند سال اخیر دقت کنیم متوجه می شویم که ماموریتی جز به حاشیه بردن صنعت هسته ای و نابودی کامل آن نداشته اند.
در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۱ سید محمد خاتمی رئیسجمهور وقت ایران، خبر از تهیهٔ سوخت هسته ای توسط متخصصان ایرانی برای نیروگاه های هسته ای ایران داد و در فروردین ۱۳۸۵ محمود احمدی نژاد نیز اعلام کرد که ایرانموفق به غنی سازی اورانیوم به میزان ۳٫۵ درصد شده است. در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۰ ایران از ساخت میله سوخت هسته ای۲۰ درصد غنیشده و بارگذاری آن در رآکتور تحقیقاتی ۵ مگاواتی تهران خبر داد.
مسیر صنعت هسته ای ایران که برای پیشرفت در کشاورزی و پزشکی و تولید برق و نیازهای روزمره کشور و مردم در جریان بود به یکباره با قدرت گرفتن تندروها به حاشیه رفت و از زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که بستر ورود تندروها به مسائل حیاتی و حساس کشور بود تغییر مسیر داد و به شیپوری برای ساخت بمب اتم برای نابودی اسرائیل و آمریکا ختم شد.
همان بهانه ای که اسرائیل و آمریکا به دنبال آن بودند برای از بین بردن این صنعت پرکاربرد که هزاران میلیارد دلار هزینه صرف آن شد و باعث ایجاد تحریم ها و ترور دانشمندان ما و جنگ اقتصادی و نابودی معیشت مردم و ایجاد نارضایتی های فراوان شد.
تندورها که با اعمال و رفتارهای افراطی خود به تمام صنعت ها و ارگان های حساس کشور رخنه کرده بودند به اطلاعات و توان نظانی و فقدان های نظامی کشور اشراف کامل پیدا کردند و می دانستند که صنعت موشکی ایران در حال پیشرفت است.
صنعت موشکی که باعث ایجاد بازدارندگی هایی می شود اما خود به تنهایی نیازهای دفاعی کشور را تامین نمی کند. چون برای دفاع از آسمان کشور و تهاجم دشمن به تنهایی کفایت نمی کند.
تندورها که به اطلاعات نظامی و صنعتی و فقدان های نظامی ایران پی برده بودند ازین فرصت استفاده کرده و در شیپور جنگ با اسرائیل و فتح آمریکا و اسرائیل دمیدند و این همان ماموریتی بود که به آنها ابلاغ شده بود.
به گونه ای که حتی از ایجاد برجام در دولت حسن روحانی که برای جلوگیری از جنگ علیه ایران و نابود نشدن کامل صنعت هسته ای خشمگین و ناراضی بودند و تمام تلاش خود را برای از بین رفتن برجام که آخرین سنگر دفاع از صنعت هسته ای و معیشت مردم بود به کار بستند و با خروج آمریکا از برجام موفق نیز شدند.
و حالا نتیجه آن ورود ایران به جنگ با آمریکا و اسرائیل و بمباران مراکز هسته ای ما و نابودی آن شدند و دیگر برجامی نیز وجود ندارد برای پیش بردن صنعت هسته ای و ما مانده ایم و صنعتی نابود شده ازبین رفتن هزاران میلیارد دلار هزینه برای این صنعت و هزاران میلیارد دلار هزینه برای صنعت موشکی که نتوانست جلوی نابودی صنعت هسته ای ایران را بگیرد و ایجاد تورمی کمر شکن و دانشمندانی که ترور شده و خساراتی که به اقتصاد ایران زده شد و کشتار مردم ایران در این جنگ و تجمعات خیابانی آنها برای نابودی بیش از پیش ایران.
اکنون مساله دردآور این است که مردم ایران که سال ها رنج و تحریم و بداخلاقی و نابودی منابع و ثروت خود را تحمل کرده اند و حالا نه از نفت و نه از صنعت هسته ای و نه از صنعت نظامی خیری ندیده اند باید حق ضایع شده خود را از چه کسانی طلب کنند؟!