به گزارش گفتمان زاگرس: اینجا لحظه وداع است، لحظهای که آسمان هم سنگینیاش را بر دوش خاک میگذارد. وقت خداحافظی با رهبر شهید امت فرا رسیده است؛ با آن پیرمردی که قامتش در برابر طوفانهای استکبار، چون کوهی سربه فلک کشیده ایستاد و هرگز خم نشد.
رهبری که در اوج تنهایی و فشار، در دفتر کارش، با قلمی که هنوز در دست داشت، به دیدار جد بزرگوارش، سید و سرور شهیدان، شتافت؛ گویی قرار بود این پایان، زیباترین آغاز باشد.
سیدعلی، فقط آقای ملت ایران نبود؛ او سید مظلومان عالم بود، پدری مهربان برای آنانی که صدایشان به جایی نمیرسید.
او قائد انسانهای آزاده ای شد که از نگاه نافذش، معنای مقاومت را آموختند؛ آموختند که میتوان در برابر زورگویی ایستاد، بی آنکه شانه به زیر بار ذلت خم کنند.
و اینک، آزادگانی که نامش بر دلشان نقش بسته، از کوچه پس کوچه های ایران تا دورترین نقطه های منطقه، به این خاک پاک آمده اند تا بدرقه کنند پیکر پاکش را. آمده اند تا بگویند که راهش، بی فرجام نخواهد ماند.
آری، جسم پاکش را خاک در آغوش خواهد کشید، اما نامش نه. نام او، چون نام جد بزرگوارش، در تاریخ جاویدان ماندگار شد؛ نامی که هر بار تکرار میشود، دریایی از خروش را به جوشش میآورد.
این جاودانگی، سرچشمه خونی خواهد شد که سیل خشم را به پا میکند و بساط ظلم و استبداد را از این جهان پر از دوگانگی، برمیچیند.
از امروز، در ذهن هر آزاده ای در هر کجای این کره خاکی، نام «خامنهای» حک خواهد شد؛ نه به مثابه یک سیاستمدار، که به مثابه یک مکتب، یک راه، یک نور. هر جا ظلمی سر برآورد، نام او بر سربندهای مقاومت خواهد درخشید و خاطره اش، سلاح مبارزان این مسیر خواهد بود.
سیدعلی عزیز،
تو رفتی، اما یادت تا ابد در دلهای ما جاریست؛
در نفسهایی که با نامت می تپد،
در قدمهایی که به راهت میرود،
و در نسلهایی که هنوز نیامده اند، اما تو را خواهند شناخت.
یادت جاودان، راهت پررهرو، و نامت بلندآوازه ترین فریاد حق، بر فراز تاریخ.





ثبت دیدگاه