به گزارش گفتمان زاگرس: متاسفانه استان ایلام در کمتر از یک ماه، دومین و بهگفته برخی منابع، سومین مورد مرگ مادر باردار را تجربه کرد؛ رویدادی که نهتنها یک فاجعه انسانی، بلکه پرسشی جدی درباره کیفیت خدمات درمانی در مراکز خصوصی و نظارت نظام سلامت بر این مراکز است.
مادرانی که پس از ۹ ماه تحمل رنج بارداری، نهتنها از حس مادری و نخستین آغوش فرزندشان محروم شدند، بلکه جان خود را از دست دادند و به دیار باقی شتافتند.
تنها ده روز از اعلام نخستین حادثه منجر به فوت مادر باردار در یکی از بیمارستانهای خصوصی ایلام نمیگذشت که امروز، دومین مورد مشابه در همین مرکز درمانی رقم خورد. برخی منابع غیررسمی نیز از وقوع یک مرگ دیگر در استان خبر میدهند که بازتاب رسانهای پیدا نکرده است.
جزئیات حادثه بهروایت یک منبع مطلع
مادر باردار، صبح روز گذشته جهت انجام عمل سزارین به اتاق عمل منتقل میشود. بلافاصله پس از پایان عمل، بیمار دچار ایست قلبی میگردد. تیم معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی ایلام، شامل مدیر خدمات پرستاری، مدیر امور بیماریها و کارشناسان نظارت بر درمان، در کمترین زمان ممکن در بیمارستان حضور یافته و فرآیند درمان و اقدامات احیا را از نزدیک پیگیری میکنند.
پس از انجام اقدامات فوری و احیای پیشرفته، وضعیت بیمار رو به بهبود نهاده و بر اساس گزارش بیمارستان، تا ساعت ۲۰ شب از ثبات بالینی برخوردار بوده است. معاون درمان دانشگاه و پزشک متخصص قلب، شخصاً بر بالین بیمار حاضر شده، وضعیت وی را ارزیابی و اقدام به انجام اکوکاردیوگرافی مینمایند.
با این حال، متأسفانه در حوالی ساعت ۲۴، بار دیگر بیمار دچار ایست قلبی میشود و علیرغم تلاش تیم درمانی و انجام کلیه اقدامات احیای پیشرفته، جان خود را از دست میدهد.
اما آنچه این حادثه را از یک رویداد تلخ پزشکی فراتر میبرد، بستر کلان آن است:
در شرایطی که کشور با بحران سالمندی و کاهش نرخ زاد و ولد دستوپنجه نرم میکند، سیاستهای تشویقی فرزندآوری و جوانی جمعیت، بهعنوان یک راهبرد ملی در دستور کار قرار گرفته است. مادران، محور اصلی این سیاستها هستند؛ از آنان خواسته میشود با جان و دل، پذیرای مسئولیت خطیر مادری شوند و فرزندانی تربیت کنند که آیندهساز این سرزمین باشند.
اما پرسش اینجاست: آیا نظام سلامت نیز همپای این سیاستها، تضمین امنیت جان مادران را فراهم کرده است؟
مادری که با هزار امید و آرزو پا به بیمارستان میگذارد، شایسته این نیست که در پایان، نوزادش بهجای آغوش گرم مادر، با پیکری بیجان روبهرو شود. تکرار این حوادث تلخ، نهتنها ضایعهای جبرانناپذیر برای خانوادههاست، بلکه میتواند بهتدریج ترس و دلهره را در دل مادران باردار و خانوادههایشان جایگزین امید و اعتماد کند.
همان زنانی که قرار بود ستونهای طرح جوانی جمعیت باشند، ممکن است از بیم جان خود، از فرزندآوری روی گردانند و این، بزرگترین ضربهای است که به پیکر سیاستهای جمعیتی کشور وارد میآید.
نکته قابلتأمل دیگر، جایگاه بیمارستانهای خصوصی در نظام سلامت است:
بیمارستانهای خصوصی با جذب اعتماد عمومی و دریافت هزینههای بالا، همواره خود را نماد کیفیت و سرعت در ارائه خدمات معرفی میکنند. اما تکرار چنین حوادثی در یک مرکز خصوصی، پرسشهایی جدی درباره استانداردهای نظارت، تجهیزات و نیروی انسانی این مراکز ایجاد میکند.
آیا نظارت بر عملکرد بیمارستانهای خصوصی به اندازه کافی دقیق است؟ آیا پروتکلهای احیا و مراقبتهای پس از زایمان در این مراکز، با استانداردهای ملی تطابق دارد؟
سؤال اساسی همچنان بیپاسخ مانده است:
آیا مسئولان ارشد نظام سلامت استان و کشور، با عزمی جدی و رویکردی ریشهای، به این معضل ورود خواهند کرد؟ آیا مدیران بیمارستان مذکور، پاسخگوی شفاف این رویداد و دلایل وقوع آن خواهند بود؟
انتظار میرود با بررسی دقیق این حوادث، نهفقط علتیابی دقیق صورت گیرد، بلکه زیرساختهای بهداشتی و درمانی استان، بهویژه در حوزه مامایی و مراقبتهای حین و پس از زایمان، بازنگری اساسی شود. همچنین ضروری است نظارت بر عملکرد بیمارستانهای خصوصی، بهعنوان یکی از اولویتهای نظام سلامت، تقویت شود.
مادران سرمایههای ملی هستند. امنیت جان آنان، خط قرمز نظام سلامت است و هرگونه قصور در این حوزه، اعتماد عمومی به نظام درمانی را با چالش جدی مواجه خواهد کرد. تکرار این تراژدیها، دیگر قابل پذیرش نیست.