گفتمان زاگرس: اگر طرف مقابل به این جمعبندی برسد که هزینه حمله به یک کشور پایین است یا پاسخ آن بازدارنده نخواهد بود، عملاً مهمترین مؤلفه امنیت ملی آن کشور آسیب دیده است؛ حتی اگر در میدان نبرد شکست نخورده باشد.
گزارشهای منتشرشده درباره احتمال مشارکت برخی کشورهای عربی منطقه در حملات اخیر آمریکا به زیرساختهای ایران، صرفنظر از میزان صحت جزئیات آن، زنگ خطری است که نباید از کنار آن به سادگی عبور کرد.
خبرگزاری فارس از وجود دادهها و اطلاعات نظامی درباره مشارکت چند کشور عربی در این عملیات خبر داده و برخی منابع نیز مدعی شدهاند هواپیماهای سوخترسان اماراتی در پشتیبانی از این حملات نقش داشتهاند.
دادههای رصد پرواز نیز حضور دو فروند هواپیمای سوخترسان چندمنظوره (MRTT) متعلق به امارات را در منطقه عملیات نشان میدهد، هرچند تاکنون هیچ موضع رسمی از سوی ابوظبی درباره این ادعاها منتشر نشده است.
اگر این گزارشها صحیح باشد، باید آن را صرفاً یک اقدام نظامی تلقی نکرد؛ بلکه نشانهای از یک تحول مهمتر دانست؛ تغییر در ادراک امنیتی کشورهای منطقه نسبت به ایران.
سالها تصور غالب این بود که کشورهای عربی، حتی اگر در اختلافات سیاسی با ایران همسو با غرب یا اسرائیل باشند، از ورود مستقیم به هرگونه درگیری نظامی پرهیز خواهند کرد؛ زیرا هزینه آن را سنگین میدانستند.
اما اگر امروز برخی از آنان خود را در جایگاهی میبینند که میتوانند در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت کنند، این یعنی معادلات ذهنی آنان در حال تغییر است؛ تغییری که اگر تثبیت شود، میتواند از هر حمله نظامی خطرناکتر باشد.
واقعیت آن است که اسرائیل نیز یکشبه به مرحله حملات مستقیم علیه ایران نرسید. این روند از سالها قبل و با حملات مکرر به مواضع ایران در سوریه آغاز شد؛ سپس به ترور فرماندهان نظامی، دانشمندان هستهای، دیپلماتها و در نهایت حملات آشکار به خاک ایران رسید.
نقطه مشترک همه این مراحل، تغییر ادراک اسرائیل از هزینه پاسخ ایران بود. هنگامی که دشمن به این جمعبندی برسد که هزینه اقداماتش قابل مدیریت است، دامنه و شدت عملیات خود را به تدریج افزایش خواهد داد.
اکنون این نگرانی وجود دارد که همان فرآیند در حال انتقال به برخی کشورهای عربی منطقه باشد. اگر آنان نیز به این باور برسند که مشارکت در عملیات علیه ایران هزینه بازدارندهای برایشان ایجاد نمیکند، در آینده نهتنها نقش پشتیبان، بلکه نقش بازیگر مستقیم را نیز بر عهده خواهند گرفت.
بازدارندگی تنها به داشتن موشک، پهپاد یا تجهیزات پیشرفته وابسته نیست؛ بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که دشمن یقین داشته باشد هر اقدام خصمانه، هزینهای غیرقابل تحمل برای او ایجاد خواهد کرد.
هرگاه این یقین از بین برود، زرادخانهها نیز بخش مهمی از کارکرد بازدارنده خود را از دست میدهند.
امروز مسئله اصلی، تنها پاسخ به یک حمله یا یک کشور نیست؛ مسئله، جلوگیری از شکلگیری یک برداشت راهبردی در میان بازیگران منطقه است؛ برداشتی که آنان را به این نتیجه برساند مشارکت در حمله به ایران کمهزینه است.
اگر چنین ادراکی تثبیت شود، در آینده با جبههای مواجه خواهیم شد که دیگر فقط آمریکا و اسرائیل در آن حضور ندارند، بلکه برخی دولتهای منطقه نیز خود را برای ورود مستقیم به تقابل با ایران آماده خواهند دید.
حفظ بازدارندگی، بیش از آنکه در میدان نبرد رقم بخورد، در ذهن دشمن شکل میگیرد. اگر این ذهنیت تغییر کند، بازسازی آن بسیار دشوارتر و پرهزینهتر از حفظ آن خواهد بود؛ و این همان خطری است که امروز باید بیش از هر زمان دیگری مورد توجه تصمیمگیران سیاسی، امنیتی و نظامی کشور قرار گیرد.