گفتمان زاگرس علی اصغر اسدی: چند روز پیش خبری در فضای مجازی با این مضمون خواندم که در برخی مناطق کشور، از دانشآموزان خواسته شده است برای شرایط اضطراری، پلاک شناسایی تهیه کنند. در ابتدا تصور کردم شاید با یکی از همان شایعاتی مواجهیم که گاه در فضای مجازی دستبهدست میشوند و ارزش پرداختن ندارد؛ اما امروز یکی از بستگانم از شهری خارج از استان همین موضوع را مطرح کرد و پس از آن نیز یکی دو مورد مشابه از تهران به گوشم رسید. تعدد این گزارشها باعث شد نتوانم به سادگی از کنار موضوع عبور کنم؛ بهویژه آنکه اگر چنین تصمیمی در شرایط فعلی در برخی مناطق در حال اجرا یا پیگیری باشد، موضوع صرفاً یک اقدام اداری نیست، بلکه میتواند تبعات روانی و اجتماعی قابل توجهی برای دانشآموزان و خانوادههای آنان داشته باشد.
به همین دلیل است که در نظامهای آموزشی مختلف، متناسب با سن و نیازهای روانی کودکان، تلاش میشود آموزش با عناصر جذاب کودکانه، نشاط، بازی، شعر، هنر و فعالیتهای اجتماعی درآمیخته شود تا مدرسه برای دانشآموز به محیطی امن و دوستداشتنی تبدیل شود. حالا این سؤال جدی مطرح است: وقتی دانشآموز در بدو ورود به مدرسه با پلاکی مواجه میشود که ماهیت آن یادآور پلاک شناسایی اجساد در میدان جنگ است، قرار است چه پیامی دریافت کند؟ پلاک شناسایی، در ذهن جامعه با شرایطی همچون جنگ، احتمال مرگ و شناسایی پیکر قربانیان گره خورده است. بنابراین اگر چنین مفهومی را در ابتدای سال تحصیلی به کودک و نوجوان منتقل کنیم، به جای آنکه به او بگوییم «مدرسه محل رشد و ساختن آینده توست»، ناخواسته بخشی از ذهن او را با این پرسش درگیر میکنیم که: اگر جنگ شود، چه بر سر من خواهد آمد؟ این فقط یک پلاک نیست؛ یک پیام روانی است.
پیامی که میتواند آینده را برای کودک مبهم، ناامن و اضطرابآور جلوه دهد؛ آن هم در شرایطی که خانوادهها خود با دهها دغدغه اقتصادی، معیشتی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند و بسیاری از والدین برای تأمین ابتداییترین نیازهای فرزندانشان با مشکلات جدی مواجهاند. آیا واقعاً منطقی است در چنین شرایطی، نگرانی دیگری نیز به فهرست دغدغههای آنان اضافه کنیم و خانوادهها را وادار کنیم روز و شب درباره امنیت و آینده فرزندشان نگران باشند؟ از آموزش و پرورش انتظار میرود پیش از هر تصمیمی، یک پرسش ساده را مطرح کند: این تصمیم چه اثری بر روان دانشآموز خواهد گذاشت؟ زیرا آموزش صرفاً انتقال کتاب و درس نیست. امنیت روانی، احساس تعلق، امید به آینده و آرامش ذهنی، بخشی جداییناپذیر از فرآیند یادگیری است. دانشآموز مضطرب، بیش از آنکه ذهنش درگیر ریاضی، ادبیات، علوم یا آینده تحصیلی باشد، درگیر پرسشهایی درباره امنیت خود و خانوادهاش خواهد بود.
در چنین شرایطی، آیا میتوان انتظار داشت دانشآموزی که با یک نماد مرتبط با جنگ و مرگ وارد مدرسه میشود، همان مدرسه را «خانه دوم» خود بداند؟ اگر احتمال جنگ جدی است، چرا راهحل باید پلاک باشد؟مسئله مهمتر از خود پلاک، نوع نگاه مدیریتی به شرایط است.اگر مسئولان واقعاً احتمال بروز شرایط جنگی را آنقدر جدی میدانند که لازم است دانشآموزان از هماکنون ابزار شناسایی در شرایط مرگ و حادثه داشته باشند، آیا منطقیتر نیست که به جای تزریق اضطراب به میلیونها دانشآموز و خانواده، از ظرفیت آموزش مجازی استفاده شود؟ در شرایط اضطراری، فناوری امکان ادامه آموزش را بدون حضور فیزیکی دانشآموز در محیط پرخطر فراهم کرده است. بنابراین میان «تحصیل» و «حضور فیزیکی در مدرسه» تفاوت وجود دارد. میتوان آموزش را ادامه داد، بدون آنکه دانشآموز را در معرض شرایطی قرار داد که احتمال خطر جانی برای او وجود دارد.