ناخالصی های انقلابی، امروز چهره انقلاب را به گروگان گرفته اند و چماق باج خواهی به دست گرفته اند
02 تیر 1405 - 13:41
بازدید 13
0
انقلابیون حقیقی امروز کجا ایستاده اند و آنانی که فقط نقاب انقلاب بر چهره دارند، در کجای قدرت جای گرفته اند؟
نویسنده : امیرحسین فتاحی
پ
پ

گفتمان، امیرحسین فتاحی: اگر نگاهی به گذشته ی انقلاب بیندازیم و لایه های شکلگیری آن را در سال ۵۷ ورق بزنیم، به راحتی میتوان هسته  اصلی انقلاب را از انقلابی نمایِان بعدی بازشناخت.

یاران راستین امام خمینی(ره) کسانی بودند که انقلاب را بنیان نهادند؛ اما عدهای بعدها به جرگه ی انقلابیون پیوستند، کاسه داغتر از آش شدند و حالا تصویری ساختگی از خود به نام انقلابیگری بر جای گذاشته اند.

انقلابیون حقیقی امروز کجا ایستاده اند و آنانی که فقط نقاب انقلاب بر چهره دارند، در کجای قدرت جای گرفته اند؟

انقلاب اسلامی، با دو بال اصلاحطلب و اصولگرا، مسیر رسمی خود را از همان ابتدای پیروزی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی آغاز کرد و اکنون در میانه ی جنگ و تحریم با آمریکا و اسرائیل، همچنان به حیات خود ادامه می دهد؛ اما پرسش اینجاست که این دو جریان و اعضایشان در این مسیر پرفرازونشیب به کجا رسیده اند؟

آن بزرگانی که در کنار امام خمینی(ره) و سپس در کنار رهبر شهیدمان، از همه  فشارها و طوفانهای تحمیلی به کشور و مردم گذشتند و راه را برای پیشرفت و عظمت ایران اسلامی هموار کردند، امروز چه سرنوشتی یافته اند؟

برخی با توطئه ی دشمن به شهادت رسیدند و برخی دیگر، با هجوم تندروهای سوپرانقلابی، هدف تهمت و حاشیه قرار گرفتند؛ چنانکه عملاً زمام انقلاب به دست کسانی افتاده است که داغترین جام را از آش انقلاب برداشته اند.

انقلاب اسلامی، زاییده ی خیزش مردمی در سال ۵۷ بود و تا سال ۱۳۸۴ در مسیر مشخص خود با ستون های اصلی اش پیش رفت.

اما از آن سال به بعد، ناخالصی هایی با پوشش انقلابی و بی پیشینه ی واقعی، روند افراطی آن را رقم زدند.

در سال ۸۴ دولتی با شعارِ دولتِ کریمه، عدالت، مهرورزی و خدمت به بندگان خدا سر کار آمد و تا ۱۳۹۲ ادامه یافت؛ دولتی که در هشت سال حیات خود، تنشها و حاشیه های جبران ناپذیری بر کشور و نظام تحمیل کرد: دوقطبی سازی، تحریم های سنگین، بحرانهای امنیتی و اقتصادی، انزوای جهانی، سایه ی جنگ، و اخلاق زدایی هایی که هر روز بر آتش نفاق و کینه دمیدند.

دولتی که سنگ اندازی در مسیر رفاه و پیشرفت را آغاز کرد، با دولت های دیگر کینه ورزید، شکاف در نظام و جامعه ایجاد کرد، حکومت سایه تشکیل داد، و مشارکت مردمی را -که همیشه با اشتیاق پای صندوقها می آمدند- کاهش داد… و سرانجام چه بر سر ما آورد؟

ارکان این دولت، پیشینه ای در انقلاب نداشتند و خود، ناخالصیهای بودند که در کالبد انقلاب خالص ۵۷ حل شدند؛ سپس ایده ی “خالص سازی” نظام را دنبال کردند که نتیجه ی ویرانگرش را اینک به وضوح احساس میکنیم.

رئیس این دولت، کسی بود که پیش از انقلاب، در حد اعتراض به سهمیه ی دختران در سال ۱۳۵۵ و چند اعتراض صنفیِ کوچک مانند نظارت بر سلف سرویس و مسئولیت تریا، سابقه داشت و در تکثیر شبنامه های دانشجویی مشارکت میکرد.

او که ابتدا مخالف اشغال سفارت آمریکا بود، در دوران ریاست جمهوری اش رویکرد ضدآمریکایی گرفت و پس از آن، لحنش تغییر کرد و ادامه ی تنش را به زیان دو ملت دانست؛ اما همان تنش ها، هزینه ای گزاف بر کشور و مردم تحمیل کرد و بستر جنگ کنونی را فراهم آورد.

حالا این تناقضات، ما را درگیر ناخالصی هایی کرده است که چماق به دست گرفته اند و در تمام ارکان حساس و محرمانه نظام رخنه کرده اند؛ انگار ابزار باج خواهی برای رسیدن به قدرت را در دست دارند.

اگر غیر از این است، پس چگونه این همه ایده ی ویرانگر و خلاف عقل و منطق و اصول را به نام مردم، رهبری و کشور پیش میبرند و هیچکس یارای ایستادگی ندارد؟!

و در پایان باید گفت: چوب را به دست خرس دادن آسان اما پس گرفتن آن دشوار است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.